خلوتی با عطار
شمارهٔ ۶۸
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: زاتش افسر دارمهر لحظه به نو سوزش دیگر دارم
۲
تا چند به هر جمع من بی سر و پایدر پای افتم از آنچه در سر دارم
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع