خلوتی با عطار
شمارهٔ ۹۴
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: کشتهٔ ایاممسرگشتهٔ روزگارِ نافرجامم
۲
با آن که بریدهاند صد بار سرمشیرینی انگبین نرفت از کامم
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع