خلوتی با عطار
شمارهٔ ۹۶
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: گه دلم مُرده شودگه در سوزم عمر به سر بُرده شود
۲
چون در دهن آب گرمم آید بیدوستبر روی ز باد سردم افسُرده شود
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع