خلوتی با عطار
بخش ۲۵ - الحكایة و التمثیل
آغاز کتاب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت شهزادی مگر پیش پدرخواند یک روزی غلامی را بدر
۲
گفت برخیز ای غلام چست کارنیم جو زر تره خر پیش من آر
۳
شاه گفت ای مدبر و ای هیچکستو خسیسی هیچ ناید از تو خس
۴
شاه را کز نیم جو اندیشه استگو ترا تره فروشی پیشه است
صفحهٔ ۱ از ۲