خلوتی با عطار
بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
بخش چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در زمستان یک شبی بهلول مستپای در گل میشد و کفشی بدست
۲
سائلی گفتش که سر داری براهتو کجا خواهی شدن زین جایگاه
۳
گفت دارم سوی گورستان شتابزانکه آنجا ظالمیست اندر عذاب
۴
میروم چون گور او پر آتش استگرم گردم زانکه سر ما ناخوش است
صفحهٔ ۱ از ۲