خلوتی با عطار
بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
بخش بیست و هفتم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یکی دیوانه در برفی نشستهمچو آتش برف میخورد از دو دست
۲
آن یکی گفتش چرا این میخوریچیزی الحق چرب و شیرین میخوری
۳
گفت چکنم گرسنه دارم شکمگفت از برف آن نگردد هیچ کم
۴
گفت حق را گو که میگوید بخورتا شود گرسنگیت آهسته تر
صفحهٔ ۱ از ۲