خلوتی با عطار
بخش ۱۶ - حكایت
اشترنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر لب دریا همیشد عارفیصاحب در گشته بر سرّ واقفی
۲
دید مردی را مگر در پیش بحرایستاده بود با جانی به زهر
۳
این سخن میگفت او با خویشتنای دریغا ای دریغا ما و من
۴
ای دریغا باز ماندم این زمانبر لب دریا شده خشکم زبان
صفحهٔ ۱ از ۱۱