خلوتی با عبدالواسع جبلی
مدیحه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبلمن شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل
۲
زلفین تو قیریست برانگیخته از عاجرخسار تو شیریست برآمیخته با مل
۳
بر دامن لعل است تو را نقطهٔ عنبربر گوشهٔ ماه است تو را خوشهٔ سنبل
۴
تو سال و مه از غنج خرامنده چو کبکیمن روز و شب از رنج خروشنده چو بلبل
صفحهٔ ۱ از ۱۰