خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دمم نیشی ز خویشی میرسد با آشنا عمر شد در آشنائیها و خویشی ها هبا
۲
کینه ها در سینه ها دارند خویشان ازحسدآشنایان در پی گنجینه های عمرها
۳
هیچ آزاری ندیدم هرگز از بیگانه ایهر غمی کامد بدل از خویش بود و آشنا
۴
بحر دل را تیره گرداند چو خویشی بگذرد میزند بر دل لگد چون آشنا کرد آشنا
صفحهٔ ۱ از ۳