خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نروم ز پیش تودست منست و دامنت نوش منست نیش تودست منست و دامنت
۲
خواه مرا به تیر زن خواه ببر سرم زتن دست ندارم از تو من دست منست ودامنت
۳
چون شوم از تو من جدا دامن توکنم رها از بر تو روم کجا دست منست و دامنت
۴
بندگی تو بس مرا ذکر تو هم نفس مرا نیست بجز توکس مرادست منست ودامنت
صفحهٔ ۱ از ۳