خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۳۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خویش را از دست دادم روی او بنموده شدشد مرا نابوده بوده، بودهام نابوده شد
۲
هم تو راهی هم تو ره رو خویش را طی کن برسآن رسد در حق که او از خویشتن آسوده شد
۳
کام عمر آن یافت کاندر راه طاعت صرف کردوقت او خوش کو تنش در راه حق فرسوده شد
۴
زاهد از انکار عشق افکند در کارم گرهدست عشقم بر سر آمد آن گره بگشوده شد
صفحهٔ ۱ از ۳