شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شددل چه و جان چه جهان از بوی رحمان تازه شد
۲
آن شراب کهنه چون بر سر دوید از لطف آنهم دماغ و هم دل و هم عقل و هم جان تازه شد
۳
نفخهٔ بگذشت زان بو بر زمین و آسمانهم زمین و هم زمان هم چرخ گردان تازه شد
۴
زان نسیمی در چمن شد سرو از رفتار ماندگل تجلی کرد و بانگ عندلیبان تازه شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth