خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بداربا پند عاشق را چکار ناصح برو شرمی بدار
۲
من حرف او را طی کنم من ترک نقل و می کنماین کارها من کی کنم ناصح برو شرمی بدار
۳
ای عاقلان بهر خدا جان من و جان شمامن از کجا عقل از کجا ناصح برو شرمی بدار
۴
جائی که او گر میکند صد لطف و صد نرمی کنمچون دیده بی شر میکند ناصح برو شرمی بدار
صفحهٔ ۱ از ۴