شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد خیالش دوشم در آغوشبگرفت تنگم رفتم من از هوش
۲
هشیار گشتم دیدم جمالیکز دیدنش عقل گشت مدهوش
۳
گفتم میم ده تا مست گردمگفتا که پیش آیی از لبم نوش
۴
چون پیش رفتم تا گیرمش لبلب ناگرفته رفت از سرم هوش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth