خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا برخیز و پائی بر بساط خود نمائی زنبرندی سر برار آتش درین زهد دریائی زن
۲
در آدر حلقه مستان و در کش یکدو پیمانهبمستی ترک هستی کن دم از فرمانروائی زن
۳
کمر بر بند در خدمت چونی از خویش خالی مشوز بی برگی بجو برگ و نوای بی نوائی زن
۴
اسیر نفس بودن در خراب آباد تن تا کیقدم در عالم جان نه در از خود رهائی زن
صفحهٔ ۱ از ۳