شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بینکلبهٔ من دمی درا ناله زار من به بین
۲
خون چکدم ز دیدها بر رخ زرد جا بجاسوی من آ بعزم سیر نقش و نگار من به بین
۳
شد همگی ز غصه خون از ره دیده شد برونغرقه بخون دل شدم جیب و کنار من به بین
۴
عشق ز دیده برد خواب از دل و جان گرفت تابدر جگرم نماند آب رونق کار من به بین
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth