شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق رسید و دل بزد نوبت پادشاه نوعقل و سپاه عقل را کرد برون سپاه نو
۲
لشکر عشق خیمه زد در بر و بوم ملک دلغلغله در بدن فکند مقدم پادشاه نو
۳
عشق بدل مقیم شد دولت دل عظیم شدیافت ز یمن طلعتش شوکت تازه جاه نو
۴
قاضی شرع تاج یافت مذهب حق رواج یافتدر صف صوفیان چو زد نوبت لا اله نو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth