خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نهال آرزو در سینه منشان گر خردمندیکه داغ حسرت آرد بار باغ آرزومندی
۲
به دستت نیست چون فرمان چهجوئی کام دل ای جانچو داغ بندگی داری چه کارت با خداوندی
۳
ز خواهشهای پیچا پیچ بند آرزو بگسلدل آزاده را بهر چه در زنجیر میبندی
۴
بود تا آرزو در دل نگردد کام جان حاصلز دل هر آرزو بگسل که با دلدار پیوندی
صفحهٔ ۱ از ۳