شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۰۴

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پریر روز به حمام در فقیری رابه فحش و زجر فرو شست خواجه مغرور
۲
فقیر رفت که پاش چو سنگ بوسه دهدچو شانه ریش گرفتم که دور نیستم دور
۳
از آن پس ز پی عذر داد مشتی گلفقیر گفت که ای خواجه نیستی معذور
۴
دل مرا که به کلی خراب کرده توستگمان مبر که به یک مشت گل شود معمور
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth