شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

قطعه شمارهٔ ۱۳۸

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن
۲
در دریای کاندرو ز اهل کرم دیار نیست ناگهان افتاده و درمانده‌ام پا بست تن
۳
یک به یک را کرده غارت بی سر و پایان شهر تا به دستار سر و ایزار پای و پیرهن
۴
هر یکی زینها به نوعی زحمت ما می‌دهند تا به کی باشد تحمل خیر سعدالدین حسن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth