خلوتی با سلمان ساوجی
قطعه شمارهٔ ۱۴۱
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان مجد و معالی رشید دولت و دین زهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن
۲
به فیض ابر کفت بحر و بر چنان پر شد که بحر خشک لب آمد چو ابر تر دامن
۳
فلک جنابا چون رای و تیغ هر دو ثور است به جنب رای تو گو آفتاب تیغ مزن
۴
تویی که در چمن فضل هر که سر بر زد زبان شود همه تن در ثنات چون سوسن
صفحهٔ ۱ از ۳