شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

شمارهٔ ۳۷ - در مدح غیاث الدین محمد

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن دم که باد صبح به زلفت گذر کندمشک ختن به خون جگر چهره تر کند
۲
آگه نه‌ای که سنبل تو مشک راهر دم ز روی رشک چه خون در جگر کند؟
۳
یاد تو سوختگان اجل را شفا دهدبوی تو خفتگان عدم را خبر کند
۴
هردم که از صفای جمال تو دم زنمصبحم سر از دریچه انفاس برکند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth