خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۸۷ - در مدح سلطان اویس
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای کمان ابرویت را جان من قربان شدهشام زلفت را نسیم صبح سر گردان شده
۲
نقطه ی خالت سواد عین خورشید آمدهآتش لعلن ذهاب چشمه ی حیوان شده
۳
با همه خوردی دهان توست در روز سفیدآشکارا کرده دلها غارت وپنهان شده
۴
تا سر زلفت چو چوگان است در میدان حسنای بسا سر ها که چون گو در سر چوگان شده
صفحهٔ ۱ از ۱۳