خلوتی با سلمان ساوجی
بخش ۵۸ - غزل
جمشید و خورشید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش سودا گرفت در دل شیدای منشعله از اینسان زند وای دل و وای من
۲
ناله شبهای من سر به فلک میزندتا به چه خواهد کشید ناله شبهای من
۳
مایه سودای ماست زلف تو لیکن چه سودزانکه پراکنده شد مایه سودای من
۴
از سر رحمت مگر هم نو شوی
دستگیرورنه چه برخیزد از دست من و
پای من
صفحهٔ ۱ از ۷