خلوتی با سلمان ساوجی
بخش ۸۲ - آزاد شدن خورشید
جمشید و خورشید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو صبح از کوه بنمود افسر زرز کوه آمد برون خورشید خاور
۲
پس افسر بر سمند عزم بنشستبه ناز آورد باز رفته از دست
۳
ز شهرستان به سوی دژ روان شدز شهر تن به شهرستان جان شد
۴
چو در دژ شد به نزد آن شکر لبمهی را یافت همچون ماه یک شب
صفحهٔ ۱ از ۷