خلوتی با رهی معیری
شاهد افلاکی
غزلها - جلد اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون زلف توام، جانا! در عین پریشانیچون باد سحرگاهم، در بیسروسامانی
۲
من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردمتو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی
۳
خواهم که تو را در بَر، بنشانم و بنشینمتا آتش جانم را، بنشینی و بنشانی
۴
ای شاهد افلاکی! در مستی و در پاکیمن چشم تو را مانم، تو اشک مرا مانی
صفحهٔ ۱ از ۳