خلوتی با رهی معیری
داغ تنهایی
غزلها - جلد اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبیتو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
۲
سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزدگرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم
۳
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمعلالهام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
۴
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتابسوختم در پیش مهرویان و بیجا سوختم
صفحهٔ ۱ از ۲