خلوتی با رهی معیری
لبخند صبحدم
غزلها - جلد دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شود آن روی روشن جلوهگر هنگام صبحپیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح
۲
از بناگوش تو و زلف توام آمد به یادچون دمید از پرده شب روی سیمینفام صبح
۳
نیمشب با گریه مستانه حالی داشتمتلخ شد عیش من از لبخند بیهنگام صبح
۴
خواب را بدرود کن کز سیمگون ساغر دمیدپرتو می چون فروغ آفتاب از جام صبح
صفحهٔ ۱ از ۳