خلوتی با رهی معیری
هوسناک
غزلها - جلد دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چمن چون شاخ گل نازکتنی افتاده استسایه نیلوفری بر سوسنی افتاده است
۲
چون مه روشن که تابد از حریر ابرهاساق سیمینی برون از دامنی افتاده است
۳
یک جهان دل بین که از گیسوی او آویختهیک چمن گل بین که در پیراهنی افتاده است
۴
روی گرمی شعلهای در جان ما افروختهخانمانسوز آتشی در خرمنی افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲