خلوتی با رهی معیری
یار دیرین
غزلها - جلد چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به سوی ما گذار مردم دنیا نمیافتدکسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمیافتد
۲
منم مرغی که جز در خلوت شبها نمینالدمنم اشکی که جز بر خرمن دلها نمیافتد
۳
ز بس چون غنچه از پاس حیا سر در گریبانمنگاه من به چشم آن سهی بالا نمیافتد
۴
به پای گلبنی جان دادهام اما نمیدانمکه میافتد به خاکم سایهٔ گل یا نمیافتد
صفحهٔ ۱ از ۲