شعر را زندگی کن
خلوتی با رهی معیری

دریادل

غزلها - جلد چهارم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی‌حاصلم؟
۲
چون سایه دور از روی تو افتاده‌ام در کوی توچشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
۳
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختیچون نکهت از آغوش گُل بوی تو خیزد از گِلَم
۴
لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش‌فام کو؟وآن مایهٔ آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth