خلوتی با رهی معیری
قطعهٔ ۴ - شاخک شمعدانی
چند قطعه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو ای بیبها شاخک شمعدانیکه بر زلف معشوق من جا گرفتی
۲
عجب دارم از کوکب طالع توکه بر فرق خورشید مأوا گرفتی
۳
قدم از بساط گلستان کشیدیمکان بر فراز ثریا گرفتی
۴
فلک ساخت پیرایهٔ زلف حورتدل خود چو از خاکیان واگرفتی
صفحهٔ ۱ از ۴