خلوتی با رهی معیری
قطعهٔ ۱۴ - پاس ادب
چند قطعه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پاس ادب، به حد کفایت نگاه دارخواهی اگر ز بیادبان یابی ایمنی
۲
با کم ز خویش، هرکه نشیند به دوستیبا عز و حُرمت خود، خیزد به دشمنی
۳
در خون نشست غنچه، که شد همنشین خارگردن فراخت سرو، ز برچیده دامنی
۴
افتاده باش، لیک نه چندان که همچو خاکپامال هر نبهره شوی، از فروتنی
صفحهٔ ۱ از ۱