خلوتی با رهی معیری
خلقت زن
منظومهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیم من دردمندی ناتوانیاسیری خستهای افسردهجانی
۲
تذروی آشیان بر باد رفتهبه دام افتادهای از یاد رفته
۳
دلم بیمار و لب خاموش و رخ زردهمه سوز و همه داغ و همه درد
۴
بود آسان علاج درد بیمارچو دل بیمار شد مشکل شود کار
صفحهٔ ۱ از ۱۱