خلوتی با رهی معیری
راز شب
منظومهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب چو بوسیدم لب گلگون اوگشت لرزان قامت موزون او
۲
زیر گیسو کرد پنهان روی خویشماه را پوشید با گیسوی خویش
۳
گفتمش: ای روی تو صبح امیددر دل شب بوسه ما را که دید؟
۴
قصهپردازی در این صحرا نبودچشم غمازی به سوی ما نبود
صفحهٔ ۱ از ۴