خلوتی با رهی معیری
ساز محجوبی
منظومهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه جانم شد نواپرداز اومیسرایم قصهای از ساز او
۲
ساز او در پرده گوید رازهاسر کند در گوش جان آوازها
۳
بانگی از آوای بلبل گرمتروز نوای جویباران نرمتر
۴
نغمهٔ مرغ چمن جانپرور استلیک دراین ساز سوزی دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۵