خلوتی با رهی معیری
بینصیب
ابیات پراکنده
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیستهست خون دل اگر باده به مینایم نیست
۲
به سراپای تو ای سرو سهی قامت منکز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست
۳
تو تماشاگه خلقی و من از باده شوقمستم آنگونه که یارای تماشایم نیست
۴
چه نصیبی است کز آن چشمه نوشینم هست؟چه بلایی است کز آن قامت و بالایم نیست
صفحهٔ ۱ از ۲