شعر را زندگی کن
خلوتی با رهی معیری

آتش گل

ابیات پراکنده

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو من ز سوز غمت جان کس نمی‌سوزدکه عشق خرمن اهل هوس نمی‌سوزد
۲
در آتشم من و این مشت استخوان بر جاستعجب که سینه ز سوز نفس نمی‌سوزد
۳
ز داغ و درد جدایی کجا خبر داری؟تو را که دل به فغان جرس نمی‌سوزد
۴
ز بس که داغ تو دارم چو لاله بر دل تنگدلم به حال دل هیچکس نمی‌سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth