خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۲۱۶ - بهار تا به گلستان کشید بزم سرود
پیام مشرق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار تا به گلستان کشید بزم سرودنوای بلبل شوریده چشم غنچه گشود
۲
گمان مبر که سرشتند در ازل گل ماکه ما هنوز خیالیم در ضمیر وجود
۳
به علم غره مشو کار می کشی دگر استفقیه شهر گریبان و آستین آلود
۴
بهار ، برگ پراکنده را بهم بر بستنگاه ماست که بر لاله رنگ و آب افزود
صفحهٔ ۱ از ۳