خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۲۴۰ - بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان
پیام مشرق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوانبی تو بودن نتوان با تو نبودن نتوان
۲
در جهان است دل ما که جهان در دل ماستلب فروبند که این عقدهٔ گشودن نتوان
۳
دل یاران ز نواهای پریشانم سوختمن از آن نغمه تپیدم که سرودن نتوان
۴
ای صبا از تنک افشانی شبنم چه شودتب و تاب از جگر لاله ربودن نتوان
صفحهٔ ۱ از ۲