خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۲۸۰ - خرابات فرنگ
پیام مشرق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگشوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود
۲
گفت این نیست کلیسا که بیابی در ویصحبت دخترک زهره وش و نای و سرود
۳
این خرابات فرنگ است و ز تأثیر میشآنچه مذموم شمارند ، نماید محمود
۴
نیک و بد را به ترازوی دگر سنجیدیمچشمه ئی داشت ترازوی نصاری و یهود
صفحهٔ ۱ از ۲