خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۲۸ - ز هر نقشی که دل از دیده گیرد پاک میآیم
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز هر نقشی که دل از دیده گیرد پاک میآیمگدای معنی پاکم تهی ادراک میآیم
۲
گهی رسم و ره فرزانگی ذوق جنون بخشدمن از درس خردمندان گریبان چاک میآیم
۳
گهی پیچد جهان بر من گهی من بر جهان پیچمبگردان باده تا بیرون ازین پیچاک میآیم
۴
نه اینجا چشمک ساقی نه آنجا حرف مشتاقیز بزم صوفی و ملا بسی غمناک میآیم
صفحهٔ ۱ از ۲