خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۸۱ - جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان ما همه خاک است و پی سپر گرددندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد
۲
شبی که گور غریبان نشیمن است او رامه و ستاره ندارد چسان سحر گردد
۳
دلی که تاب و تب لایزال می طلبدکرا خبر که شود برق یا شرر گردد
۴
نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجودمترس ازین که همه خاک رهگذر گردد
صفحهٔ ۱ از ۲