شعر را زندگی کن
خلوتی با اقبال لاهوری

بخش ۱۷ - بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانی

پس چه باید کرد؟

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است درون پردهٔ او نغمه نیست فریاد است
۲
زمانه کهنه بتان را هزار بار آراستمن از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است
۳
درفش ملت عثمانیان دوباره بلندچه گویمت که به تیموریان چه افتاد است
۴
خوشا نصیب که خاک تو آرمید اینجاکه این زمین ز طلسم فرنگ آزاد است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth