شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما رشتهٔ سازیم، مپرس از ادب ماصد نغمه سرودیم و نشد باز لب ما
۲
چون مردمک‌، آیینهٔ جمعیت نوریمدر دایرهٔ صبح نشسته‌ست شب ما
۳
بی‌تابی دل آتش سودای که دارد؟تبخال به خورشید رسانده‌ست تب ما
۴
هستی چو عدم زین من و ما هیچ نداردبی‌نشئه بلند است دماغ طرب ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth