خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه فسردگی بلد تو شد که به محفل من و ما بیاکه گشود راه غنودنت که درین فسانهسرا بیا
۲
نفسیست مغتنم هوس طربی و حاصل عبرتیسر بام فرصت پر فشان چو سحر به کسب هوا بیا
۳
تکوتاز و هم جنون عنان به سپهر میبردت کشانتو غبارباختهطاقتی به زمین عجز رسا بیا
۴
به غبار قافلهٔ سلف نرسیدهای و گذشتهایصف پیش میزندت صلا که بیا و رو به قفا بیا
صفحهٔ ۱ از ۳