شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۳۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خون بسته است ازغم آن لعل پان به لبدندان شکسته‌ای که فشارد زبان به لب
۲
عیش وصال و ذوق‌کنار آرزوی‌کیستماییم و حرف بوسی ازآن آستان به لب
۳
صبحی تبسمی به تأمل دمانده‌ایمزان‌گرد خط‌که نیست چو حرفش‌نشان به‌لب
۴
راهی به درد بی‌اثری قطع‌کرده‌ایمهمچون سپندم آبله دارد فغان به لب
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth