شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۶

باب اول در سیرت پادشاهان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی.
۲
باری، این توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقّتِ کار کردن برهی؟
۳
گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذَلَّتِ خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفته‌اند: نانِ خود خوردن و نشستن به که کمرشمشیرِ زرّین به‌ خدمت بستن.
۴
به دست آهک تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیشِ امیر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth