خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۲۰
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چندانکه مرا شیخِ اَجَلّ، ابوالفرج بن جوزی، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، ترکِ سَماع فرمودی و به خلوت و عُزلت اشارت کردی، عُنْفُوانِ شَبابم غالب آمدی و هوا و هوس طالب؛
۲
ناچار به خلافِ رایِ مربّی قدمی برفتمی و از سماع و مُجالست حَظّی برگرفتمی و چون نصیحتِ شیخم یاد آمدی، گفتمی:
۳
قاضی ار با ما نشیند، برفشاند دست رامحتسِب گر مَی خورد، معذور دارد مست را
۴
تا شبی به مَجْمَعِ قومی برسیدم که در میان مطربی دیدم؛
صفحهٔ ۱ از ۶