خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۳۲
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عِیالان داشت: اوقاتِ عزیز چگونه میگذرد؟ گفت: همه شب در مناجات و سحر در دعایِ حاجات و همه روز در بند اِخراجات.
۲
ملِک را مضمونِ اشارتِ عابد معلوم گشت. فرمود تا وجهِ کَفافِ وی معیّن دارند و بارِ عِیال از دلِ او برخیزد.
۳
ای گرفتارِ پای بندِ عیالدیگر آسودگی مبند خیال
۴
غمِ فرزند و نان و جامه و قوتبازت آرد ز سِیر در مَلَکوت
صفحهٔ ۱ از ۲